بهاربهار، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

زندگی مامانی

اولین مسافرت

اولین مسافرت جوجه ی مامان یه مسافرت 2 روزه به اردبیل بود , خوب بود و خوش گذشت فقط وقتی رفتیم آبگرم و بهم گفتن نمی تونی بری داخل آب یکم نگرانت شدم که نکنه واست اتفاقی بیوفته و برای همین داخل آب نرفتم. چند روز پیش از مسافرت آزمایش کلی دادم و وقتی دکتر گفت قندم داره میره بالا و کبدم مشکل داره انگار که آب سرد ریختن روم, نمی دونم چرا ولی این روزا دلم خیلی نازک شده و اون روز خیلی خودمو کنترل کردم که گریه نکنم. حالا مجدد برام آزمایش نوشته و امیدوارم مشکلم جدی نباشه. نگرانه توام دوست ندارم از حالا اذیت بشی. راستی خاله طیبه 2 هفته خونه مادر بود و چون نتونستم برای دیدنشون برم ناراحتم, آخه دلم ...
27 ارديبهشت 1394

تست غربالگری

جوجه مامان تست غربالگری رو انجام دادم و خدارو شکر که سالمی عزیزم. تا قبل از اینکه این سونوگرافی رو برم, یکم دودل بودم از اینکه باردار شدم  ولی از وقتی موقع سونو دیدمت و دکتر می گفت این دستشه این پاهاشه و..... دلم محکم شد, کاش این ماههای طولانی زودتر تموم بشه و بغلت کنم, هر روز باهات حرف میزنم انگار هنوز نیومده شدی همدم تنهایی من. نمی دونم چرا احساس کردم دستای کوچولوتو برام تکون دادی ولی به بابا جونت می گم بهم می خنده. راستی دکتر گفت به احتمال زیاد دختر خانمی عزیزم. نی نی جونم دکتری مجاز شدم ولی رتبه مامان خوب نیست و خیلی امید به قبولی ندارم, مامان رو ببخش چون این مدت استرس کنکور و جوابشو ...
16 ارديبهشت 1394

سختی های دوران بارداری

نی نی جونم مامان شرایط سختی داره, معده درد شدید که باعث می شه نتونم چیزی بخورم, سردرد و حالت تهوع های شدیدم که دیگه از همه بدتر, امیدوارم این کم غذا خوردن منو ببخشی چون واقعا نمیتونم چیزی بخورم, همه فدای یه تار موهات . تو سالم به دنیا بیایی همه این سختی ها فراموش می شه.  راستش همیشه درک این جمله برام سخت بود که تا مادر نشی نمی تونی درک کنی که چه سختی هایی داره, الان دیگه درکش کردم, البته بازم نه کامل. اینقدر حالم بد بود تصمیم گرفتم چند روزی برم خونه مادر, خوب بود دیدارها تازه شد ارنیکا و نگار و مبینارو دیدم. ولی بازم حال جسمیم بده, امیدوارم که زودتر بهتر بشم. راستی مبینا به سن تکلیف رسید...
4 ارديبهشت 1394
1